

نام: رحیم حدائقی 
نام پدر:علی اکبر
تولد:1324- شیراز

میزان مجروحیت:45 درصد
مدت حضور در جبهه:7ماه
محل سکونت:شیراز
«جانبازان در هر وضعیتی که هستند،روحیه
خودشان را حفظ کنند
. از مسئولین هم می خواهم که
به خانوده های جانبازان
شیمیایی سر بزنند و از نزدیک در جریان وضعیت
جسمانی آنها قرار بگیرند. البته انجمن حمایت
از قربانیان سلاح های شیمیایی راهی
مناسب برای برقراری رابطه میان
جانبازان و مسئولین
بنیاد شهید و امو
ر ایثارگران است.
امیدوارم همه استان های کشور بتوانند
این انجمن را تشکیل دهند تا این گون
ه به وضعیت شیمیایی جانبازان
رسیدگی بیشتری شود.» 
حدائقی در مورد یکی از مشکلات
اجتماعی هم انقاد می کند:
«من همیشه و همه جا از کپسول اکسیژن استفاده 
می کنم .بعضی از مردم تصور می کنند
که یک بیماری واگیردار دارم و از من
دوری می کنند. این نشان می دهد
که جامعه ما نیازمند فرهنگ سازی 
در زمینه آشنایی با وضعیت جسمی
جانبازان شیمیایی است. مردم 
اطلاعات کافی در مورد جانبازان
شیمیایی ندارند و مسلماً 
برپایی نمایشگاه 
سلاح های
شیمیایی
و پیامد
های آن در سراسر کشور می تواند باعث
فراهم شدن این آشنایی و اطلاع
رسانی شود.»
این جانباز شیمیایی در پایان با اشاره به 
اینکه جبهه،دانشگاه معنوی انسان سازی
بود، خاطر نشان می کند:
«اگر بازهم جنگی شود، حاضرم
با این وضعیت به جبهه بروم
![]()


[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:29 توسط میثاق


مرا هر دم به عشقت دل خوشی بود
به غیر عشق تو صد نا خوشی بود![]()
گناهم؟عشق سوزان نماااااااااااازت
نگاهم؟دم به دم همراه رااااااااااازت
مرا از خود رهااااااایم میکنی تو؟؟!!
طلسم عشق خود را وااااا کنی تو؟؟!!![]()
مرا تنهای تنها میگذااااااااااااااااااااااااری؟؟
به سوی عشق دنیاااااا میگذاااری؟؟!!![]()
مباد اندم که بی تو جاااااااااااااااااااااان بگیرم![]()
به دور از عشق تو تنهااااااااااااااااااا بمیرم
مباد اندم که در صحرااااااااااای محشر
به دور از شفع تو در پااای محشر![]()
مرا تنهااااااا رهایم میکنی تو؟؟!!
مرا فردا رهایم میکنی تو؟؟!!![]()
مرو ازپیش من جانم مسوزان
سرای عشق و ایمانم مسوزان![]()

در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت
به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛
باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود
نیست؛ بلکه اصل رؤیت
جسمانی را هم
نمی شود انکار کرد! ![]()

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:15 توسط میثاق


وارزویش شهادت بود
انکس که در تاروپود سمی بدنش
عشق بخدا 
وشهادت موج میزد
ودر باور مهربان ابیش
میشد خدا را به تماشا نشست![]()

گلواژگان ایثار مانده اند در پیچ وتاب حوادث
در انتظار مقدم یگانه منجی عشق
وجانشان که معطر شمیم توحید است![]()

هزاران هزار بار بفدای مقدم قائم ال محمد
وخواهند درخشید انچنان که میدرخشند
کجا؟؟
در نهایت کارنامه از مقاومت تا شهادت
جانباز شیمیایی را میگویم![]()

از سری نظرات مرحوم فاطمی


[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:34 توسط میثاق

د
براي دفاع جانانه از وطن دردهايمان را
فراموش كرده بوديم
نام:علي اكبر علاف زاده
نام پدر:محمدعلي
تاريخ و محل تولد:1339- اهواز
درصد مجروحيت شيميايي:70درصد
مدت حضور در جبهه:70ماه
محل سكونت:كرج
علي اكبر علاف زاده مي گويد: عوارض شيميايي
در پوست، ريه، معده و چشم سمت راستم نفوذ
كرده بود و آزارم مي داد با اين حال دفاع از كشورم باعث
شده بود كه نسبت به مصدوميت شيميايي خود بي توجه باشم.
علي اكبرعلاف زاده درباره روزهاي اول جنگ گفت:
«عصر روز 31 شهريور سال 59 بود، جنگنده هاي عراقي، اهواز را بمباران كردند.آنها مناطق مسكوني، اطراف رودخانه كارون، فرودگاه و ... را مورد هدف قرار دادند.همان روز راديو خوزستان اعلام كرد كه 200تانك دشمن در حال پيشروري به سوي شهرهاي جنوب غربي ايران هستند و از مردم خواست تا با فعاليت در پايگاه هاي بسيج محله هايشان، در مقابل آنها دفاع كنند.»
علي اكبر ادامه داد:
«به پايگاه بسيج امام صادق (ع) كه در نزديكي خانه مان بود، رفتم و ثبت نام كردم. از آن روز به بعد بود كه به همراه تعدادي از دوستانم فعاليت در پايگاه بسيج را شروع كرديم وپست هاي شبانه مان شروع شد.»
او اشاره اي به نحوه ورودش به جبهه كرد و گفت:
«همان سال از پايگاه بسيج به غرب سوسنگرد اعزام شدم. به طور مقطعي در جبهه حضور داشتم تا اينكه در سال 61عضو نيروهاي رسمي سپاه شدم. يك سال در تيپ 72محرم به عنوان نيروي تك تيزانداز بودم كه از آنجا به لشگروليعصر(عج)رفتم و به صورت ماموريت هاي 8ماهه فعاليت مي كردم.از آنجا هم به گردان ايثار رفتم و مسئول بهداري اين گردان را به عهده گرفتم.»
وي گريزي هم به آزادسازي خرمشهر در عمليات بيت المقدس كرد وگفت:
«در فتح خرمشهر فرمانده دسته گردان فجر لشگروليعصر(عج)بودم. عمليات 23روز به طول انجاميد و عراق در برابر نيروهاي ما ناكام ماند و عقب نشيني كرد.به اين ترتيب خرمشهر آزاد شد و اين آزادسازي موجب افزايش روحيه رزمندگان شد.
رزمنده ها در مقابل مسجد جامع خرمشهر عكس يادگاري مي گرفتند و اين گونه خوشحالي خودشان را نشان مي دادند.هر چند دشمن مدت ها در تلاش بود تا دوباره اين شهر را در تسخير خود در بياورد، اما هرگز موفق به اين كار نشد.»
او نحوه مصدوميت شيميايي اش را اينطور شرح داد:
« اولين بار در سال 63 در عمليات بدر درنزديكي هاي جزيره مجنون، شيميايي دشمن شدم . ساعت 10صبح بود كه هواپيماهاي دشمن آمدند و محل عمليات را بمباران شيميايي كردند. ما ماسك و وسيله دفاعي نداشتيم و شيميايي شديم.»
او ادامه داد:
«دوستانم محل بمباران را ترك كردند و به درمانگاه صحرايي رفتند و دوش آّب سرد گرفتند اما من نيازي به اين كار نمي ديدم. آن روزها جوان بودم و از روحيه بالايي برخوردار بودم. همين كوتاهي هم باعث شد كه عوارض شيميايي تاثير بيشتري روي بدنم بگذارد.عوارض شيميايي به صورت ريزش اشك از چشم،خارش بدن و سوزش چشم سمت راست و نفس تنگي بود.»
بازمانده پرافتخار 8 سال دفاع مقدس در مورد دومين مصدوميت شيميايي اش گفت:
«دومين بار سال 64در عمليات والفجر8 منطقه فاو شيميايي شدم. ما فاو را از دشمن گرفته بوديم، اما باور اين موضوع براي آنها سخت بود. همين شد كه به بمب هاي شيميايي روي آوردند.
شدت بمباران به حدي بود كه كه صورت هاي ما سياه شده بود .عوارض شيميايي در پوست،ريه،معده و چشم سمت راستم نفوذ كرده بود و آزارم مي داد.با اين همه دوباره دوش آب سرد نگرفتم و عوامل شيميايي بيشتري در بدنم نفوذ كرد.»
وي گفت:
«ما را به يك بيمارستان صحرايي منتقل كردند.چند روز در بيمارستان تحت مداوا بودم كه دوباره به منطقه جنگي برگشتم.از آن روز گهگاهي به بيمارستان برمي گشتم تا تحت درمان باشم. انگيزه بالا براي دفاع از كشورم باعث شده بود كه نسبت به مصدوميت شيميايي خود بي توجه باشم.»
علي اكبر علاف زاده بعد از عمليات والفجر8مدتي هم در جبهه بود تا اينكه شدت عوارض شيمياي مانع حضور او در جبهه شد.
او يادي هم از برادر شهيدش مي كند و مي گويد:
«ما در خانواده مان 3خواهر و 3برادر بوديم . نام برادركوچكم "علي اصغر" بود كه سال 1360 در عمليات آزاد سازي تپه هاي الله غرب سوسنگرد به شهادت رسيد. او پزشك يار عالي رتبه در سپاه بود و در دانشگاه ادامه تحصيل مي داد. علي اصغر هميشه دوست داشت كه يك روز خلبان شود.به جرات مي توانم بگويم كه در ميان بستگانمان از نظر اخلاق نمونه بود.
من و او در سالهاي مبارزه براي پيروزي انقلاب اسلامي، زحمات فراواني كشيديم. بعد از پيروزي انقلاب بود كه به او گفتم، انقلاب پيروز شد و ما شهيد نشديم. همان موقع لبخندي زد و گفت: در جنگ مقابله با آمريكا همه ما شهيد خواهيم شد.او باور قلبي داشت كه شهيد مي شود.»
وي سخت ترین سال عمرش را سال 1378 عنوان كرد و گفت:
«اوايل سال 78بود كه عوارض سلاح هاي شيميايي به صورت جدي در من بروز كرد و راهي بيمارستان شدم. بعد از آن چندين بار مورد عمل جراحي قرار گرفتم. تا امروز 23بار مورد عمل جراحي قرار گرفتم كه در ناحيه هاي مري،معده،ريه و چشم سمت راستم بوده است.»
علي اكبردر اسفند 79بود به مدت 18روز به آلمان اعزام شد تا تحت درمان باشد.در اين مدت وضعيت جسماني اش به تعادل رسيد و به مدت 4ماه كمتر زجر مي كشيد و در حال حاضر هم اين درمان ها ادامه دارند.
درباره وضعيت جسماني اش گفت:
«ريه، مري و معده ام بيشتر از جاهاي ديگر بدنم مرا عذاب مي دهند.وقتي وضعيت جسماني ام نامساعد مي شود، به بيمارستان مي روم.پزشكان هميشه توصيه مي كنند كه ورزش كنم اما به دليل نفس تنگي نمي توانم.»
او در بهمن 1360ازدواج كرده و در حال حاضر 3فرزند دارد. وي معتقد است كه خانواده اش در خانه وضيعت مناسبي را براي بهبود وضعيت شيميايي اش مهيا مي كنند.از آنها سپاسگذار است و خدا را شكرمي كند كه چنين خانواده اي دارد.
اين جانباز شيميايي تاكيد كرد:
«به مسئولين بنياد شهيد پيشنهاد مي كنم كه براي جانبازان شيميايي درمانگاه مخصوص شبانه روزي ايجاد كنند، تا امكان دسترسي آسان درمان براي ما مهياشود. بارها پيش آمده كه نيمه هاي شب وضعيت جسماني ام نامساعد شده و خانواده ام مرا به بيمارستان بردند. اگر درمانگاه مخصوص براي اين كار ايجاد شود، نحوه درمان ما هم راحت تر خواهد شد.اگر بتوانيم چنين درمانگاه هايي را متناسب با تعداد مصدومين ايجاد كنيم، مفيدترين كار را براي جانبازان شيميايي كرده ايم.»
علي علاف زاده در پايان گفت:
«بوي دود ماشين،ادكلن و اثرات گرد و خاك، مانع حضور مستمر در محيط هاي اجتماعي مي شوند. دوست دارم همچون افراد عادي، تحرك داشته باشم و فعاليت هاي اجتماعي انجام بدهم، اما محدوديت هاي جسماني ام مانع اين كارم هستند. با اين حال نااميد نيستم و خدا را شاكرم كه مرا مورد آزمون الهي خود قرار داده است. اميدوارم از اين امتحان الهي سربلندبيرون بيايم.»
انتهاي گزارش
مصطفي قهرماني



[ ]
+ نوشته شده در ساعت 8:41 توسط میثاق





